محمد باقر شريعتى سبزوارى
326
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
خوب و خوب را بد مىشمارد ، زيرا هيچگاه زندگانى ديروز با احتياجات امروز وفق نمىدهد . « 1 » اگر در معلومات اعتبارى تأمّل نماييم خواهيم ديد كه حال ادراكات اعتبارى در توليد و استنتاج ، مانند حال علوم حقيقى مىباشد ؛ مثلًا ما نسبت وجوب ( بايد ) را از نسبت ضرورت خارجى كه در ميان علت و معلول خارجى است گرفتهايم و عامل اصلى اين اعتبار ، همين بوده كه ديدهايم فعل با قوهء فعاله ، يعنى غرايز درونى و عقل و اراده ارتباط داشته و ايدئال ( مصلحت ) قوهء نامبرده را در بر دارد و البته اين وجوب اعتبارى ، مانند وجوب حقيقى ميان يك فاعل و يك فعل تحقق پيدا مىكند ( « وجوب تعيينى » به اصطلاح فن اصول ) ، ولى پس از انجام اين امر ، چون گاهى مىبينيم كه دو فعل مختلف در اشتمال بر مصلحت يكسان مىباشند ، وجوب نامبرده را ميان قوهء فعاله و ميان يكى از دو فعل ( لا على التعيين ) اعتبار مىكنيم ، در نتيجه وجوبى تازه به نام « وجوب تخييرى » پيدا مىشود . دو گردهء نان در سفره هست از نظر دورى و نزديكى و كيفيت و كميت يكسان مىباشند . انسان گرسنه بايد يكى از آنها را بردارد و بخورد ، ولى چون هيچ فرقى نمىبيند به عنوان واجب تخييرى ، يكى را برمىدارد و مىخورد . و همچنين همهء تحولات يا بيشتر تغييراتى كه در لغات و زبانهاى مختلف پيش آمده و بهطور غير قابل احتراز ، دامنگير كلمات و الفاظ مىشود ، از اين راه است ، زيرا ما لفظى را كه وجود لفظى معناى خودش قرار مىدهيم ، پس از چندى كه استعمال مىكنيم قريحهء مسامحه كارى ما ، با اتكا به قاعدهء لزوم انتخاب اخف و اسهل ، لفظ ديگرى را كه همانند آن بوده و به زبان آسانتر است به جاى او گذاشته ( كامپيوتر شد رايانه ) و كم كم لفظ اولى را به دست فراموشى مىسپارد ( چون واژهء « وَرْخِ » به جاى برخيز و « پا شو » به جاى به پاى شو ) و بايد دانست كه تغييرات ديگرى نيز بهجز تغييرات سه گانهء نامبرده مىتوان يافت ، ولى نوع تغييرات به همان بخشهاى سه گانهء نامبرده منتهى مىگردد . و نيز روشن است كه تغييرات سه گانهء نامبرده ، گاهى بهواسطهء امتزاجهاى مختلف و
--> ( 1 ) . در احاديث داريم كه در آخرالزمان معروفها منكر و منكرات معروف خواهد شد